theaterkabodrahang
تئاتر کبودراهنگ
نمایش زکریا به کار گردانی فواد ابراهیمیان اجرا شد البته زیاد مرد توجه قرار نگرفت![]()
و اما نمایش خشمو هیا هو![]()
به کارگردانی مهدی مسلمس
بعد از چند روز اجرا به تموم شده کسی هم انتقاد نکرد
كلمهای با چند معنا، اما معمولاً به نمایشنامههای مردمی و تودهپسند در سرتاسر اروپا در قرن نوزدهم اطلاق میشد كه عناصرشان رفیعانه رنگینتر و بزرگتر از خود زندگی بودند ـ دختری خطاكار، مجرمی خونسرد كه عملشان را در قصرهای متروكه، خانههای ارواح، و كوههای عجیب و غیرعادی به انجام میرسانیدند. ملودرام از آثار اولیه گوته و شیللر نشئت میگیرد و مهمترین نویسنده ملودرام در اروپا كوتزهبو Kotzebue (۱۸۱۹ـ۱۷۶۱) و پیكسرهكورت Pixerecourt (۱۸۴۴ـ۱۷۷۳) درامنویسان آلمانی و فرانسوی بودند كه آثارشان با ترجمهٔ تامس هولكرافت Holcroft درامنویس انگلیسی به انگلستان راه یافت. هولكرافت (۱۸۰۹ـ۱۷۴۴) خود نمایشنامهای به نام «قصهای از رمز و راز» نوشت كه بر اساس ملودرام «كولینا» (Coolina) یا «كودك مرموز» اثر پیكسرهكورت بود و این نخستین اثری در انگلستان بود كه با ملودرام به مفهوم واقعی خود برابری میكرد. این ملودرام كه از موسیقی سود میجست ابتدا حوادث گونهگون را از یكدیگر جدا میكرد و بعد در فرانسه در نمایش لالبازی رایج گشت. اما معنای جدید آن به زودی از معنای قدیمیترش پیشی گرفت و اشتیاق مردم برای دیدن حوادث وحشتآور رمز و راز و خشونت كه در آخر پیوسته تقوا و فضیلت پیروزمندانه خودنمایی میكند بیشتر شد. رفته رفته موسیقی اهمیت كمتری در ملودرام یافت و صحنهآرایی نمایش كمدی شكل گوتیك را به خود میگرفت. نمایشنامه راهزن The Brigand، اثر پلانشه Planche (۱۸۸۰ـ۱۷۹۶) درامنویس انگلیسی یكی از آخرین ملودرامهای قدیمی بود. صحنهآرایی نمایشنامه «پنجاه سال از زندگی یك میخواره» (۱۸۲۸) اثر جرالد Jerald نمایشنامهنویس انگلیسی خبر از یك ملودرام بومی میداد كه بر اساس تبهكاریها و فتنهها در زندگی بود ـ چون ماریا مارتن Maria Marten و قتل در انبار سرخ كه نویسندگانی بینام و نشان داشت. فیتسبال Fitzball درامنویس انگلیسی (۱۸۷۳ـ۱۷۹۲) نویسنده ملودرامهای متعدد ازجمله، جوناتان برد فورد Jonatan Bradford بر اساس یك جنایت واقعی بود. عیار سرخ و پل كلیفورد P.Cliford از دیگر ملودرامهای این نمایشنامهنویس است. عده كمی از درامنویسان این زمان طرحهای خود را در ملودرام به كار بستند و ایروینگ Irving (۱۹۰۵ـ ۱۸۳۸) در تمام درامها ازجمله زنگها The Bells (۱۸۷۱) و برادران كورسیكان Sican Bre Thers (۱۸۵۲) اثر بوسیكُلت Boucicault را در تئاتر لیسبوم به نمایش درآورد. كوتزهبو Kotzebue درامنویس آلمانی دویست ملودرام نوشت؛ مهمترین و موفقترین آن «پشیمانی» (۱۷۸۹) بود كه همسری شدهای از شوهرش طلب بخشش میكند. باكستون Buekstone بازیگر و درامنویس انگلیسی ملودرام مشهوری به نام سگ مونتارگیس The Dog of Montargis به رشتهٔ تحریر درآورد. از دیگر مدیران تئاتر كه در دراماتیزه كردن رمانهای بزرگ موفق بودند باید از سر هربرت تری Sir Herbert tree نام برد كه نمایشنامه تریلبی Trilby را بر اساس نوشتهٔ جورج دوموریه G. du Maurier (۱۸۹۵) نوشت. اسكندر و زندانی، اثر آنتونی هوپ A. Hope (۱۸۹۶) از دیگر كارهای اوست. مارتین هاروی Martin Harvey (۱۹۴۴ـ۱۸۶۳) مدیر تئاتر در انگلستان داستان دو شهر چارلز دیكنز را با عنوان مجرد «تنها راه» (۱۸۹۹) و فرد تری Fred Terry مدیر تئاتر (۱۹۳۲ـ۱۸۶۴) كه پیمبرنل با گل سرخ (۱۹۰۳) را به نمایش گذاشت. در این سالها برخی تغییرات در نوشتن ملودرامها پدید آمد. شاه سیمین The Silver King (۱۸۸۲) اثر اچ. ا. جونز H.A.Jones نمایشنامهنویس انگلیسی و نویسنده «نشانه صلیب» و ملودیهایی ویلیام تریس W.Terriss مدیر تئاتر انگلیسی، در تئاتر آدلفی شهرت فراوانی كسب كردند.در این قرن ملودرامهایی در تئاتر دروری لین Drury Lane با حوادثی چون درهم شكستن كشتی، حوادث پدید آمده در راهآهن، زلزله و مسابقه اسبدوانی و آثار پیدرپی و پشت سر همی از برادران ملویل Melville چون «بدترین زن در لندن» (۱۸۹۹) و «دختر بد خانواده» (۱۹۰۹) به روی صحنه آمدند. با رشد فكری تماشاگر طبقه متوسط نوعی ملودرام بهویژه در تئاتر آدلفی لندن زیر نظر باكستون بازیگر و درامنویس انگلیسی (۱۸۷۹ـ۱۸۰۲) پدید آمد درحالیكه از عنصر خشنتری در تئاتر سوری Surrey چون وحشتهای واقعی در زندگی، بیشتر استقبال میكردند كه چون كه از زندگی «بومیهای پاریس» متأثر بودند و با نگاهی اجمالی به پاریس یا لندن بهویژه محلات پُرجمعیت و پست شهر و گندابهای آن لذت میبردند. اما افراد یك خانواده بازرگان كه مرفه و كامیاب بودند از این وحشت و خشونت تراژدیهای بومی الكساندر دومای پدر كمتر شاد میشدند چون نمایشنامه پولین (۱۸۴۰) كه ملكه ویكتوریا این نمایش را در تئاتر پرنسس در (۱۸۵۱) دیده بود و از آن ـ كه برای صحنه تنظیم شده بود ـ لذت چندانی نبرده بود. در میان این تنظیمها نمایش «مسكین پاریس» كه بعداً عنوان «مسكین نیویورك» (۱۸۵۱) یا «مسكین لیورپول» (۱۸۶۴) را به خود گرفت با استقبال تماشاگران روبهرو شد. در این زمان دراماتیزه كردن تعدادی از رمانهای معروف و تودهپسند از نویسندگان زن، چون كلبه عمو تام، اثر هریت ـ بیچراستو (۱۸۵۲) یا «لین شرقی» (۱۸۶۱) اثر خانم هنری وود H.Wood و «رمز و راز» لیدی مودلی Lady Mudley اثر میس بردون Miss Bradon (۱۸۶۲) پدید آمد. و اما فرهنگ ادبی ملودرام (در یونان درامآوازی) در ایتالیای كهن یعنی در قرن شانزدهم رخ نمود. اپرا از كوششی به دست آمد كه میخواست به تراژدی كلاسیك نیروی تازهای ببخشد و تركیبی از موسیقی و درام را با نام اپرا ارائه دهد. در قرن ۱۸ هندل برخی از آثار خود را اپرا و برخی دیگر را ملودرام خواند و در اواخر قرن ۱۸ درامنویسان فرانسوی ملودرام را با نوعی دیالوگ استادانه بسط و گسترش دادند تا اعمال خشونتبار بیشتر خودنمایی كند. پیروی از مسائل احساساتی و شورانگیز شدت گرفت. یكی از منابع اصلی تأثیرگذار در اوایل قرن ۱۸ ـ به احتمال زیاد ـ تراژدیهای غمافزای كربیون Crebillan درامنویس فرانسوی (۱۷۶۲ـ۱۶۷۴) نوعی ملودرام بودند. مشهورترین نمونههای اینگونه ملودرامهای آغازین پیگمالیون Pygmalion اثر روسو Rousseau (۱۷۷۵) و لوتو ـ دا ـ فه Luto-da Fe اثر گابیو Gabio (۱۷۹۰) و كوئین یا كودك مرموز، بودند.
شخصيتپردازی،مولود رئاليسم است و رئاليسم در دورهاي پديد آمد كه علومي همچون جامعه شناسي و روانشناسي مطرح گرديدند. اين همزماني مسلماً فراهم آمدن بستری را نشان ميدهد كه به واسطه ي آن، اين چهار عنوان – يعني شخصيتپردازي، رئاليسم، جامعهشناسي و روانشناسي- به يكديگر پيوند ميخورند.![]()
![]()
![]()
![]()
نمايش های اجرا شده